محمد حميد الله ( مترجم : سيد محمد حسينى )
29
مجموعة الوثائق السياسية للعهد النبوي و الخلافة الراشدة ( نامه ها و پيمانهاى سياسى حضرت محمد ( ص ) و اسناد صدر اسلام ) ( فارسي )
ابو هلال در چندين جاى ديگر كتاب خود نيز واژهء سبك را به كار برده و گاه نيز سبك و نسج و « رصف » را با هم و در يك معنى آورده است « 5 » . وى در باب چهارم كتاب خود مىنويسد : « و حسن الرّصف أن توضع الألفاظ فى مواضعها ، و تمكّن فى أماكنها ، و لا يستعمل فيها التّقديم و التّأخير و الحذف و الزّيادة إلا حذفا لا يفسد الكلام و يعمّى المعنى ؛ و تضمّ كلّ لفظة منها إلى شكلها و تضاف إلى لفقها . و سوء الرّصف تقديم ما ينبغى تأخيره منها ، و صرفها عن وجوهها ، و تغيير صيغتها و مخالفة الاستعمال فى نظمها » « 6 » . ( سبك و رصف خوب آن است كه الفاظ در جاهاى خود قرار گيرند ؛ به دور از تقديم و تأخير و كاستى و فزونى باشند ، مگر به گونهاى كه آن ، آسيبى به كلام نرساند و معنى آن را پيچيده نگرداند . نيز هر واژهاى به واژهء همگون خود بپيوندد و در كنار لفظى هماهنگ با آن ، جاى گيرد . . . ) . آمدى ( 370 ه ) معاصر أبو هلال و ابن رشيق قيروانى ( 456 - 390 ه ) نيز سبك را در همان معنى ياد شده ، دانستهاند « 7 » . سخن كوتاه آن كه پيشينيان ادب عربى ، واژگان « سبك » ، « رصف » ، « نسج » ، « تركيب » و « تأليف » را ، در معنى آرايش الفاظ نظم و نثر ، به كار مىبردهاند ، يعنى آنها را با ويژگيهاى بيرونى سخن ، در پيوند مىديدهاند « 8 » . اديبان و سخنشناسان پارسى ، از ديرباز الفاظ ديگرى را در معنى سبك و واژگان هم معنى آن ، به كار مىبردهاند . بهاء الدّين محمّد بن مؤيّد بغدادى ، در قرن ششم هجرى در كتاب خود التّوسّل الى التّرسّل كه متنى پارسى است و آن را در فاصلهء ميان سالهاى 596 - 568 ه . در روزگار پادشاهى علاء الدّين تكش خوارزمشاه نوشته « 9 » ، واژههاى : « شيوه » ، « سياقت » و « نمط » را معادل سبك دانسته و در معنى بافت جمله و ويژگيهاى بيرونى سخن به كار بسته است . وى مىنويسد : « امّا شيوهء اصلى و مختار حقيقى طبع من - و لا خصومة فى الشهوات - آن است كه البتّه آب روى سخن در پاى صنعت ترصيع نريزم ، و بر ايراد الفاظ ركيك و كلمات مستنكر به جهت رعايت اين تكلّف اقدام ننمايم ؛ و منشآت خاصّه كه [ به صدد گرد كردن آنم ] اگر چه از اين صنعت و ديگر صناعتها خالى نباشد ، اغلب اين سياقت و اكثر اين نمط است مشحون به عبارات و استعارات كه از استماع آن ، طبع را نفرتى و خاطر را نبوتى نباشد » « 10 » .
--> ( 5 ) همان ، صص 9 ، 50 ، 63 ، 64 . ( 6 ) كتاب الصّناعتين ، ص 167 ؛ صبح الأعشى ، أحمد قلقشندى 2 / 250 و پس از آن . ( 7 ) الموازنة بين شعر أبى تمّام و البحترى 2 / 70 ، 333 ؛ العمدة ، ابن رشيق 1 / 127 . ( 8 ) كتاب الصناعتين ، صص 50 ، 73 ، 167 ؛ صبح الأعشى ، همان ؛ النّقد الأدبى ، سيّد قطب ص 79 . ( 9 ) التّوسّل الى التّرسّل ، به تصحيح احمد بهمنيار ص كا ( مقدّمهء علّامه قزوينى بر نسخهء پاريس اين كتاب . ( 10 ) همان ، ص 11 .